من محتاج توام | جوان کمپ

من محتاج توام

من محتاج توام

من محتاج توام

از عشق که….نه….

اما از عاقبت بي عقوبت! اين همه فاصله،

از انتهاي نامعلوم اين کوچه هاي بي چراغ و چلچله!،

چرا………مي ترسم!……

من از لحظه اي که چشم هاي تو،

بين آوار اين همه نگاه معنا دار گم شوند!

من از دمي که بازدم تو پاسخش نباشد،

مي ترسم!

اما اگر راستش را بخواهي!

نمي دانم که از عاقبت اين همه ترانه و نامه ي بي جواب!

مي ترسم يا نه؟!

فقط مي دانم که…..محتاجم!

محتاج سکوت ستاره!

محتاج لطافت صبح!

محتاج صبر خدا!

من محتاج ترانه هاي بي قفس ِ پر از کبوترم!

من محتاج واژه هاي ساده و بي تکلفم

واژه هائي که بشود با آب غسلشان داد!

من محتاج نگاهي از جنس آب و لبخندي از جنس صداقتم!

من محتاج عطر يک احساس باران زده ي نمناکم!

من محتاج توام!

محتاج نگاه تو،

محتاج لبخند تو،

محتاج احساس تو،

همين!

از اين ساده تر و بي تکلف تر در کلام من نمي گنجد!

من محتاج توام که بيايي و مرورم کني!

با يک هوا هق هق!

با يک جفت نگاه خيس!

من محتاج يک دنيا آسمان ابريم!

که ببارد،….که براي من بشود،

بهانه اي از جنس معجزه!

تا بگويم تو را به حرمت اين ابرها که مي گريند قسم!….

ارسال نظر